تبليغاتX
سپید

سپید

يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن......

...

دشمن خودت نباش

چون هيچکس به اندازه

خودش نميتونه به خودش ضرر بزنه...

يک زمان داري براي يک زندگي

پس

درست استفاده کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 12:35  توسط سپیده کاشانی  | 

تنهايي..............

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي

خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که

نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 9:14  توسط سپیده کاشانی  | 

فرشته

يه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود،
تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت:

«آيا اين تبر توست؟» هيزم شکن جواب داد: «نه»

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره‌اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟

دوباره، هيزم شکن جواب داد: نه.

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آري.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي‌رفت، زنش افتاد توي آب.

هيزم شکن داشت گريه مي‌کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن جواب داد «فرشته، زنم افتاده توي آب.»

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟

هيزم شکن فرياد زد: بله،‌ خودشه!

فرشته عصباني شد: «تو تقلب کردي، اين نامرديه»

هيزم شکن جواب داد: اوه، فرشته عزيز، منو ببخش، سوء تفاهم شده! ميدووني، اگه به جنيفر لوپز «نه» ميگفتم، تو ميرفتي و با «کاترين زتا جونز» مي‌اومدي و بعدش هم با «آنجليا جولي» و در آخر تو ميرفتي و با زن خودم مي‌اومدي و به خاطر صداقت من، تو همه‌شون رو به من مي‌دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري چندتا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم: «آره»

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 9:8  توسط سپیده کاشانی  | 

مترسك

شايد آخرش يک روز ديوانه شوم و بروم وسط جاليز بايستم. درست مثل يک مترسک . آري اينطوري شايد دوستي پرنده ها را بخرم يا شايد هم دشمني شان را!
اما نه ؛ من بارها ديده ام پرنده ها روي بازوهاي مترسک مي نشينند .
مي داني چيست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمي ترسند . آري ، فکر خوبيست . شايد يک روز بروم و ميان يک دنيا گل بايستم تا دوست گنجشک ها شوم.
چه آسوده خاطر و بي تکلف، در فضايي باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه مي گشايي. حتي مي تواني دهانت را نيز باز کني و نفس هاي عميقي بکشي که هيچگاه پيش از اين نتوانسته اي . چقدر لذت بخش است .
بعد گنجشک ها از راه مي رسند. يکي يکي، دوتادوتا و دسته دسته دورت مي چرخند. در آغاز کمي مي ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ريز ريز مي خندند .
روي بازوها، دستان و کلاهت مي نشينند و پس از مدتي نوک زدن، موهايت را پريشان مي کنند.
گاه خورشيد با نورش مي تابد به تو و نشاطت مي بخشد. باران غمهايت را مي شويد و باد نوازشت مي دهد.
گل ها به تو مي نگرند چونان نگاهباني نالايق که با دشمنان دوستي مي کند. شايد هم در دادگاهشان تو را به جرم خيانت محکوم به مرگ کنند.
اما تو فقط به همه لبخند مي زني، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشيد و ماه ... آه، به روي همه مي خندي.
هر روز پيرتر و پيرتر مي شوي. لباس هايت پاره تر مي شوند و موهايت آشفته تر.
خورشيد گاه گاهي سربه سرت مي گذارد و بي رحمانه مي تابد، آفتاب لباس هايت را بي رنگ مي کند و تو ناچار مي سوزي و مي سوزي...
ابر مي گريد و مي بارد، بي مدارا به سر و رويت مي کوبد و تو با او بي دريغ مي باري و مي باري...
باد مي وزد و موهايت را پريشان مي کند و لباس هايت را به رقص وا مي دارد و تو بي پروا دست در دست باد مي رقصي ...
فصل ها را پشت سر مي گذاري و پير مي شوي.
خورشيد و ابر و باد،
مي تابند و مي بارند و مي وزند و تو همچنان استوار ايستاده اي و به روي همه لبخند مي زني.
مي ايستي و مي خندي و مي ايستي و مي خندي،
تا روزي محو شوي،هيچ شوي
همچنان مي ايستي و مي خندي
و دوستي ات تنها به ياد گنجشک ها مي ماند ;
+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 9:5  توسط سپیده کاشانی  | 

سياست

يک روز يک پسر کوچولو که مي خواست انشاء بنويسه از پدرش مي پرسه: پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟
پدرش فکري مي کنه و مي گه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي. من حکومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي کنم. مامانت دولت هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار مي کنه و هيچي نداره. تو روشنفکري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي. داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.
پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي پره. مي ره به اتاق برادرکوچکش و مي بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي گه خودش دست و پا مي زنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هرکاري مي کنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق کلفت شون که اون رو بيدار کنه، مي بينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده و داره ترتيب اون رو مي ده. مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه.
فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي گه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چي هست. سياست يعني اينکه حکومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي کنه نمي تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي گه خودش دست و پا مي زنه.
+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 8:39  توسط سپیده کاشانی  | 

آيا ميدانيد؟

producing tears. Try it next time you chop onions.

جويدن آدامس وقتي داري پياز خورد ميکني باعث ميشه...اشکت در نياد...دفعه ديگه امتحان کن


 2. Until babies are six months old, they can breathe and swallow at the same time. plz be careful for my  life's sake.

بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش 


3. Offered a new pen to write with, 97% of all people will write their own name.
hey guys if you dont know a  girl's name ...try this way....

نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن
  يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ


4. Male mosquitoes are vegetarians. Only females bite.

پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن


5. The average person's field of vision encompasses a 200-degree wide angle.

متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد


6. To find out if a watermelon is ripe, knock it, and if it sounds hollow then it is ripe.

اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده


7. Canadians can send letters with personalized postage stamps showing their own photos on each stamp.

مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن


8. Babies' eyes do not produce tears until the baby is approximately six to eight weeks old.

چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه


9. It snowed in the Sahara Desert in February of 1979.

برف در صحراي بزرگ افريقا در فوريه سال 1979


10- plants watered with warm water grow larger and more quickly than plans watered with cold water.

گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند


11. Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.

استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود


12. Grapes explode when you put them in the microwave.

اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه


13. Those stars and colours you see when you rub your eyes are called phosphenes.

 نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست


14. Our eyes are always the same size from birth, but our nose and ears never stop growing.

اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند  ولي بيني و گوش هايمان  هميشه در حال رشد کردن است


15. Everyone's tongue print is different, like fingerprints.

مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است


16. Contrary to popular belief, a swallowed chewing gum doesn't stay in the gut. It will pass through the system
and be excreted.

برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود


17. At 40 Centigrade a person loses about 14.4 calories per hour by breathing.

در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس  ساعتي 14.4  کالري مصرف مي کند


18. There is a hotel in Sweden built entirely out of ice; it is rebuilt every year.

هتلي در سوئد  وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود


19. Cats, camels and giraffes are the only animals in the world that walk right foot, right foot, left foot, left foot, rather than right foot, left foot.

گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند


20. Onions help reduce cholesterol if eaten after a fatty meal.

پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود


21. The sound you hear when you crack your knuckles is actually the sound of nitrogen gas bubbles bursting.

صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي  گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است



REMEMBER...
The shortest distance between a problem and a solution
is the distance between your knees and the floor.
The one who kneels to the Lord,
can stand up to anything.

 

به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون...فاصله بين زانو هات تا زمين هست(سجده)...کسي که
به خدا توکل کنه.. توان مقابله با
هر مشکلي رو ميتونه داشته باشه

Angels Do Exist...

   but, sometimes, they don't have wings,

We call them Friends!.

فرشتگان وجود دارند..
اما بعضي اوقات بال ندارن
و ما به اونا ميگيم دوست!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 8:36  توسط سپیده کاشانی  | 

كلمه هاي زيبا ....

پرمعني ترين کلمه (ما)است آن رابه کارببر. سازنده ترين کلمه (گذشت) است آن راتمرين کن. سرکش ترين کلمه (هوس )است با آن بازي نکن. بي رحمترين کلمه (تنفر)است ازبين ببرش. خودخواهانه ترين کلمه (من )است خطش بزن. ناپايدارترين کلمه(خشم)است آن رافروببر. بانشاط ترين کلمه (کار)است به آن بپرداز. بازدارنده ترين کلمه (ترس)است باآن مقابله کن. پوچ ترين کلمه (طمع)است آن را بکش. و عميقترين کلمه (عشق)است به آن ارج بده
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 10:23  توسط سپیده کاشانی  | 

...

نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه کلامم ، نه سلامم، نه عليکم ، نه سپيدم ، نه سياهم ،نه چنانم که تو گويي ، نه چنينم که تو خواني ، نه آنگونه که گفتند و شنيدي ، نه سمائم ، نه زمينم ، نه به زنجير کسي بسته و برده دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهايي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم ، نه فرستاره پيرم ، نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ، حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه به جام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم ، تا کسي نشنود اين راز گهربار جهان را . آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني که همه عمر به دنبال خودت نعره زناني ، تو نداني که خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يک جاي نه يک پاي ، همه اي ، باهمه اي ، همهمه اي ، تو سکوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو به خود آمده از فلسفه چون و چرايي ، به تو سوگند که اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاک بزرگي ، نه که جزئي ، نه چون آب در اندام سبويي ، خود اويي ، به خودآي ، تا به در خانه متروکه هرکس ننشيني و به جز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني .

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 7:11  توسط سپیده کاشانی  | 

هرگز نمي تواني در حاليکه دستهايتان را در جيب خود فرو برده ايد از نردبان موفقيت بالا برويد.
 
سلام به همه دوستایی که وبلاگ من رو میخونند
مدتها هست که اصلا سر نزدم به اینترنت
انقدر کارم زیاد بود که اصلا کارهای خودم رو یادم رفته
از امروز میخوام کارایی رو که باید انجام بدم را روی کاغذ بیارم تا یادم نره (آخه خیلی زیاده)
برام دعا کنید
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 12:15  توسط سپیده کاشانی  | 

مرد

مرد كسي است كه از صداي بلند خود بهراسد تا مبادا همسايه او را درنده اي بپندارد . بگويد : مگر مرد در خانه نيست تا او را مهار كند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 14:34  توسط سپیده کاشانی  |